بهراد بهراد ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

روز های عروسکی

یه خاطره

ا وایل که تازه دوست آقای نی نی به دنیا اومده بود ، آقای نی نی و مامان و بابا رفتن خونه دوست آقای نی نی که نی نی رو ببینن.....نی نی خیلی کوچولو بود . به دلایلی مامان آقای نی نی مجبور شد لباسای دوست آقای نی نی رو عوض کنه ...سوء تفاهم نشه ها . جیشی نبودن ...اصلا دوست آقای نی نی توی لباساش جیش نمی کنه که ....تازه همون روز اول که از بیمارستان آورده بودنش خونه به باباش گفته بود : بابا دستشوئی کجاس!!!!!!!!!! آره باااااااابااااااا....شوخی نیست. خلاصه به دلایلی مامان آقای نی نی می خواست لباسای دوست آقای نی نی رو عوض کنه .....وقتی به دست و پای آقای نی نی دست می زد دلش هری می ریخت پایین....آخه دوست آقای نی نی خیلی خیلی کوچولو بود و مث یه عروسک خوابی...
27 تير 1391

آرزو های خاله

وقتی بچه بودم همیشه آرزو داشتم که یه خواهر زاده ی کوچولو داشته باشم.وقتی 3 دی ماه(روز تولد بهراد) به این آرزو رسیدم می خواستم بال در بیارم. اون خواب های نازش و اون خنده های تو خوابش این لذتمو رو بیشتر می کرد.  وقتی دو ماهه شد می تونست خوب خوب آدما رو ببینه و لذت زندگیش از اون موقع واسش شیرین شیرین شد. تا این که بزرگ شد.می تونه بخنده.می تونه آغو بگه.  می تونه عروسکشو دستش بگیره می تونه ... اون الان این قدر الان شیرین شده که اگه مدتی اونو نبینم  دلم براش تنگ می شه. خاله جون اینو بدون که خیلی دوستت دارم . آرزو می کنم زود بزرگ شی و  شیرینی هات از قبل بیشتر بشه...   &n...
1 تير 1391
1