یه خاطره
ا وایل که تازه دوست آقای نی نی به دنیا اومده بود ، آقای نی نی و مامان و بابا رفتن خونه دوست آقای نی نی که نی نی رو ببینن.....نی نی خیلی کوچولو بود . به دلایلی مامان آقای نی نی مجبور شد لباسای دوست آقای نی نی رو عوض کنه ...سوء تفاهم نشه ها . جیشی نبودن ...اصلا دوست آقای نی نی توی لباساش جیش نمی کنه که ....تازه همون روز اول که از بیمارستان آورده بودنش خونه به باباش گفته بود : بابا دستشوئی کجاس!!!!!!!!!! آره باااااااابااااااا....شوخی نیست. خلاصه به دلایلی مامان آقای نی نی می خواست لباسای دوست آقای نی نی رو عوض کنه .....وقتی به دست و پای آقای نی نی دست می زد دلش هری می ریخت پایین....آخه دوست آقای نی نی خیلی خیلی کوچولو بود و مث یه عروسک خوابی...
نویسنده :
خاله پگاه
0:50




